چارچوب تصوری فرهنگ در ذهن مدیران و مسئولان صرفاً به تولید کتاب، فیلم و سریال و یا بستن کمربند ایمنی در خودرو و مانند اینها به عنوان قسمت نرم افزاری و تاسیس سالن های سینما، کتاب خانه، و ... در بخش سخت افزاری خلاصه می شود، حال آنکه فرهنگ به خودی خود معنایی ماورای آنچه از آن تعبیر به فرهنگ می شود، دارد. به واقع فرهنگ ظرفیست که مظروف های متعددی در آن واقع شده است، و یا در فحوایی بهتر، فرهنگ محیطی است که بر هر چیزی محاط بوده و دیگر ارکان اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعیِ قدرت در ذیل آن تعریف می شود. فرهنگ با تمامی ارکان قدرت رابطه به هم بافته و تنگاتنگی دارد به نحوی که غایت این رابطه سبک زندگی را رقم میزند. در حقیقت از فرهنگ سازی است که میتوان موضوع نظام سازی را به پیش برد و یا به عنوان مثال به اقتصاد مقاومتی دست پیدا کرد چرا که فرهنگ در تمام شقوق و جوانب مختلف ارکان قدرت دخیل بوده و بر نتایج برنامه ریزی ها و فعالیت ها تاثیرگذار است. فرهنگ نامطلوب اثر ناگوار بر دیگر ارکان قدرت دارد و به دلیل همپوشانی با هر جز از یک سیستم کل یک مجموعه را با مشکل مواجه می کند.
اهم این است.